تبليغاتX
خنده نمکین خدا/یوسف زهراء
خنده نمکین خدا/یوسف زهراء
صفحه نخست
ایمیل مدیر
خنده نمکین خدا/یوسف زهراء

 

 روزگاری بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سايه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاريکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشيد و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهای او استوار گرديد.

 

 

      عيد شريف مبعث

      در سال پیامبراعظم

بر امت بزرگ اسلامى و شما دوست عزيز مبار ك باد

جهان، آبستن بزرگترين حادثه حيات خويش است. چشم زمين، از

0  ديدن زشت‏ترين چهره آدم، نابينا و گوش آسمان از 0

 شنيدن كريه‏ترين آوازهاى جهالت، ناشنوا و زمان، بدترين ثانيه‏هايش را

 0

 از پستوى لحظات بيرون كشيده است. صبر، بردبارى‏اش را از كف داده و تاب تحمّل

 0 بار سنگين ذلّت برايش ناممكن شده است. شب از ديدن0

  سياه‏ترين چهره بشر،وحشت زده از خواب برمى‏خيزد و روز در سياهى اوهام

 0شب‏پرستان، چونان مار غاشيه، در خود مچاله شده است. 0

 غم و اندوه، يتيم آستانه دل‏هاى دردمند است، و حسرت، خيمه سياهش را بر سينه‏هاى

 چا ك چا ك گسترده، و آه، پرنده‏اى است كه در آسمان بى كسى پرواز مى‏كند و بيچارگى

  بشر را آوا مى‏دهد. ناله بى‏پناهان و ضجّه بردگان با همهمه زوزه مستانه

 شهوت پرستان قريش، درهم آميخته و محيطى وحشت زا پديد آورده است.

0 بشر به اوج توحش رسيده و با زنده به گور كردن0

  دختران، ترس جاهلانه را در پشت توجيه احمقانه‏اش مخفی مى‏كند. 

خداوند، جهان را به سپيده دم آزادى نويد مى‏دهد.

 0 پلاس پوسيده جهالت و ندامت را از تن انديشه و عمل بشر0

 

 بيرون مى‏كشد و جهانيان را مهمان زيباترين سفره كرمش مى‏سازد، و محمد

  (صلى‏الله‏عليه‏وآله)

را با سبدى پر از ميوه‏هاى رحمت، به خانه‏هاى ستم‏سوخته بشر مى‏فرستد.

 0 همگان را به خوان 0

 

يكتاپرستى مى‏خواند. كامشان را با شهد آزادى، شيرين و نامشان را با خلعت آزادگى،

0رنگين  مى‏كند. در دل‏هاشان تخم ايمان 0

 مى‏پاشد و از اعمالشان خوشه تقوا درو مى‏كند. درهاى خدعه و نيرنگ، شكسته و

بازار ناجوانمردى، بسته و بوستان صفا و صداقت، شكوفا گشته

 و پيامبر رحمت (صلى‏الله‏عليه‏وآله) در يـك دست، خورشيد رسالت و در دست ديگر،

 0 ماه هدايت را به جهانيان هديه مى‏كند. 0

 چه زيباست چادر سبز رسالت بر آسمان آبى هدایت،

  و چه ديدنى است پرواز كبوتران شرف بر

 0 قلّه جوانمردى. چه تماشايى است0

  در سپيده‏ دم آزادى، خراميدن غزال‏هاى آزادگى در وسعت انسانيت. چشمه خشكيده

0شرف، پر آب و باران محبت، زمين تر0

  ك خورده عاطفه را سيراب ساخته است. روح همدردى در كالبد بى جان بشر دميده و

  0عصبيت قومى، جايش را به همدلى  مى‏دهد.0 

000


 
نوشته شده توسط احمد فیاض در یکشنبه 29 مرداد1385
لينك مطلب

 
 
بعد این همه مطلب سنگین فکر کنم نیاز به یک تنوع هم باشه
 
شما هم موافقید
 
اینم برای دوستان گلم
 
 
 
 
نوشته شده توسط احمد فیاض در شنبه 28 مرداد1385
لينك مطلب

 
 اینجا لبنان است؟؟؟؟؟؟؟
 
 
Attached Image
 

در سرخی اشکهای خونینم، رقص خونین قلم

 

را از یاد نبردم!!

 

خواستم بگویم بدون شرح!! اما رقص مستانه

 

قلم زیبایی ها را به یادم آورد!!

 
Attached Image
 

ای خواهر شهیده!! امنیت قلم من در گرو نفسهای مظلومانه

 

آخرینی است که اینچنین نوجوانت را بی تاب کرده است!

 

تو مرزها را درنوردیدی و اسلام  جهان شمول را معنا بخشیدی!

 

اما عده ای در پناه امنیت اهدایی تو در ام القرای اسلام تو را

 

ندیدند!

 
Attached Image
 

نمی دانم! آیا تو شهید هستی یا آنانی که خوارج گونه عمود خیمه ولایت را ساییدند.

            همان دوستان نادانی که با نیرنگهای دشمنان دوست نما با سخره گرفتن گل واژه شهادت به آزادی شیطانی خود وعده حضوردادند و دست و پا زنان از قربانیان خود بعنوان شهید یاد نمودند!

 
Attached Image
 

ای بانوی شهیده! بدان که آن اپوزیسیون وابسته صهیونیست هر چند در لباس خودی شهادت را به بازی گرفتند و برتفکر ولایی تو  در آن سوی مرزها در دیاری به نام لبنان خندیدند، آگاهانه می دانند که بی عطر شهادت تو آنها هم هیچند!!

اگر تو نمی بودی شاید اکنون دستان مادرم یا خواهرم و یا همسرم و یا........ در دست من می بود و من آن نوجوان غرق به خون!

من تو را می شناسم! بانویی که عطر شهادت را بر خود زدی و فریاد برآوردی:

 ای برادر و خواهر مسلمان ایرانی! من خط مقدم جبهه انقلاب اسلامی برآمده از جنون ولایت در عرصه ی پیکار با طاغوتیان زمانم!

مرا هم ببین! نوجوانم را هم بگیر!

اما مژده .... که افق سرخ پیروزی مقاومت تو به عنوان جبهه حق همچون سرخی خونت اندک اندک به چشم می آید!

 

 

 
Attached Image
 
 
نوشته شده توسط احمد فیاض در یکشنبه 22 مرداد1385
لينك مطلب

 
 
 يا ابا صالح المهدي(عج)!
 
نام عكس: 005.jpg
مجموع بازديدها: 484
زمان اضافه شدن: 30/08/2005 04:34:04
آخرين ويرايش: 31/12/1969 19:00:00
 

اي «شمس» الشموس عرصه گيتي!

وقتي كه بيايي، «خورشيد» طبيعت، شرمسار از جمال نوراني ات، آفتابش را نمي گستراند چون تو تنها «خورشيد» بهجت فزاي عالم هستي خواهي شد!

اي آخرين «مه» سيماي خاندان امامت!
وقتي كه بيايي، شيفتگي عارفانه مؤمنان خداجو به «مهتاب»، رنگ مي بازد چون تو «مهشيد» آسمان ولايت هستي!

اي آخرين «ستاره»
وقتي كه بيايي، مسحور تلا   ءلو «ستاره» هاي شبانه نمي گرديم چون تو تنها «اختر» منور آسمان قلوب ما هستي!

وقتي كه بيايي، «كوير» دلمان، آماج شنهاي روان معصيت و آلودگي نخواهد شد چون دم مسيحايي ات بسان بارش سبز بهاري، «باديه» وجودمان را به «بوستان» ولايت مبدل خواهد كرد!

وقتي تو بيايي، بر ستيغ «كوه»ها، عارفانه ترين مناجات خلقت در هر فلق و شفقي شكل مي گيرد چون «جبال» همچون فرشي به افتخار فيض درك راز و نيازت خود را پهن مي نمايند!

وقتي كه بيايي، «طوفان» ظلم و ستم و تبعيض مي رمد چون «نسيم» اميد بخش عدالت و مهرورزي ات، وزش را آغاز مي نمايد!
 
                    

اي مهدي منتقم!
وقتي تو بيايي «آتش» افروزان «قانا» سر از وادي نيستي و نابودي برمي آورند چون «آتش» بار منتظران امامت و ولايت به اذن شما سهمگين تر و مهلك تر شليك مي كند!

آيا «عماً قريب» خواهي آمد!
خدايا! بر ما منت نما و نجواي عاشقانه رجبيون «يا من ارجوه لكل خير و ... » را لبيك گو و «عجل في فرجه مولانا صاحب الزمان» را به اجابت رسان.

* احمد ف/ چاپ شده در روزنامه قدس ۱۹/۵/۸۵(پنج شنبه) ص آخر
 

نوشته شده توسط احمد فیاض در پنجشنبه 19 مرداد1385
لينك مطلب

 
 
تقديم به پدرم و پدر همسرم كه هميشه سايه پر از مهرو محبتشان همچون درخت بيد مجنون بر سر ما مستدام باشه
 
پدر که دست گرمش همیشه بر سر ماست   
 
 خورشید خانه ما ٬ امید ما بچه هاست  
 
خورشید اگر نیاید ٬ شب میرسد به دنیا 
 
سرد و سیاه و تار است ٬ خانه بدون بابا
 
 
 
 
نوشته شده توسط احمد فیاض در سه شنبه 17 مرداد1385
لينك مطلب

 
 
ميلاد با سعادت اولين گوهر آسمان امامت و ولايت بر
 
تمامي شيعيان مبارك باد
 
 
 
 
 
نوشته شده توسط احمد فیاض در سه شنبه 17 مرداد1385
لينك مطلب

 
 
مائده و فايزه گلم
 
 
 
و پدري
 
در امتداد نگاه خسته اش
 
مي بيند كه
 
غنچه هاي شكفته بهاري اش
 
مي روند تا بياموزند
 
چگونه سبز ماندن را
 
دوستتان دارم!!
 
پدر
                     
 
        
 
 
با تشكر از پسر كوهستان كه زحمت كپي عكس رو براي من كشيدند
نوشته شده توسط احمد فیاض در جمعه 13 مرداد1385
لينك مطلب

 
 

رومن رولان در جايي مي گويد:

خوب است جامعه از هنرمند بپرسد كه سهم من از هنر تو چيست؟ اگر چيزي براي من نداري،پس رهايم كن!!

عكسهايي رو براتون گذاشتم كه در عين جذاب بودن، ارتباطي با هم دارد!! بخصوص تصاوير اولين با آخرين!!

بقيه رو لطفا بالاي تصوير جناب مرحوم محمدي ملاحظه بفرماييد!

 

 
 
 
 
توجه:در مدت بيست و يك روز از جنگ ناجوانمردانه اسرائيليان تنها پانصد كودك و زن لبناني
 
و فلسطيني شهد شيرين شهادت را چشيده اند
 
 

آيا محمدي آن قدر مهم بود كه نظام هزينه بالاي(به زعم عده اي قتل) او را پرداخت نمايد؟ اصلا محمدي كيست؟ شما مي شناسيد؟ البته من همينجا بگويم كه او را نمي شناسم؟!

براي من آن چهره كودك معصوم و بانوي محجبه و خواهر كمي تا قسمتي ابري كه شعور خود را به نمايش گذاشته اند، مانداگاري بيشتري در ضمير ناخودآگاهم دارد!

بيشتر نمي خوام بگويم چون....!! راستي محمدي كيست؟؟

من ايرانم را دوست دارم! و نمي خواهم مانند هنرمندي باشم كه براي ايرانم چيزي نداشته و رها شوم!

راستي در همان اسرائيل غاصبي كه مدعيان ازادي و حقوق بشر، حمايتش مي نمايند، فرد نظامي كه از عرصه نبرد با جيش الله رميده بود به 28 سال حبس(بگوييم حبس ابد ديگه!!) محكوم شد!!

قضاوت را بر عهده شما مي گذارم

 

 
 
 
 
 

اي « مسلمان نام» غارت پيشه، اي ننگ مسلماني!

«صورتك» از چهره ي ناپاك خود برگير

اي شرفهايت همه در خاك!

وي هوس هايت همه بيدار!

اي بسا بيغوله و دهليز، در اين شهر دلگيرست.

درد دل بيغواه هاي تار-

بالش زنهاي «بي فردا»-

پاره اي از سنگ.

كودكان، بيمار-

دختران، دلتنگ

اشكشان، خونين-

رويشان، بي رنگ

تا سحر، بي خواب-

با اجل، در جنگ.

لحظه لحظه جانشان بر لب ز بي ناني.

ليك تو مرد « مسلمان نام»-

خفته ايي چون « كرم ابريشم»-

در درون پيله هاي تن نواز بستري رنگين

در«بلورين خانه ايي» چون قصر سلطاني.

بسترت از گل

تختت از مرمر

پايه هاي تخت نمرودين تو از عاج

 

عاج آن از استخوان سينه ي مرد بياباني

 

 

 
نوشته شده توسط احمد فیاض در چهارشنبه 11 مرداد1385
لينك مطلب

 
 
 باي دنب قتلت   به كدامين گناه كشته مي شويد
يار دبستاني من! با من و همراه مني! چوب الف برسرما!!
 
بغض من و آه مني!!
 
 
با پوزش از دوستان اما عين واقعيت!! واقعيتي كه بسيار سعي مي شود توسط امپراطوري رسانه اي
 
 
غرب و صهيونيسم بسان اين كودك در زير خروارها خاك مدفون گردد!!
 
 
كودكي فلسطيني يا لبناني!! نمي دانم!!
 
 
اما! كجايند نجيب زادگاني!! كه ساليان قبل دست در دست هم سرود
 
 يار دبستاني من را همخواني مي نمودند!
 
 
در كدامين پستوي پيشخوان يك تريا مذبوحانه مهر خاموشي بر لب
 
نهاده ايد!
 
 
 و كبك وار سر در برفي گذاشته كه بزودي زود ذوب خواهد گرديد!!
 
 
اين نمونه اي از جنايات بيشمار اسرائيل غاصب است و اكنون زمان
 
 
 سرايش سرود يار دبستاني من مي باشد!
 
همه شما حتما صحنه هاي رقت بار فاجعه فانا را امروز بر صفحه جادويي تلويزيون به نظاره نشستيد و
 
 
اشكي بلورين و ناله اي حزين را سر داديد. بمبهاي اهدايي آمريكا توسط جتهاي اسرائيلي جنايتي دهشتناك
 
 
را آفريدند كه تنها قربانيان آن از۵۷ نفر فقط ۲۷ كودك مظلوم و معصومي بودند كه مانند اين كودك فارغ از
 
 
تمامي ظلمها و جورهاي عصر تمدن نانو به آرامشي ابدي دست يافتند.
 
 
شيعه سر بردار
 
 
هنگام كفن پوشيدن است
 
 
رقص خون گل كن
 
 
بهار رنگ در جوشيدن است
 
 
 
 
 
 
 
نوشته شده توسط احمد فیاض در یکشنبه 8 مرداد1385
لينك مطلب

 

Candleيا مَن اَرجوهُ لِكُلِّ خَير وَ امَنُ سَخَطَه عِندَ كُلُّ شَرّ

 

اي آن كه بتو اميد دارم در هر خيري و ايمنم از سخطش در هر شري

 

يا مَن يُعطِي الكَثيرَ بِالقَليل يا مَن يُعطِي مَن سَئَلَه

 

اي آنكه عطا كند بسيار در برابر اندك! اي آنكه عطا كند به هر كسي كه خواهش كند از او

Candle

 

 

يا مَن يُعطِي مَن لَم يَسئَلهُ وَ مَن لَم يَعرِفهُ تَحَنُّنَاً مِنهُ وَ رَحمَه

 

و اي كه عطا كند كسي را هم كه خواهش نكند و نشناسدش از مهرورزي و رحممتش

 

اَعطِني بِه مَسئَلَتي اياك جَميعَ خَيرِ الدُنيا وَ جَميعَ خَيرِ الاخره

 

عطا كن به من بر خواهشي كه از تو كردم همه خير دنيا و همه خير آخرت را

 

وَاصرِف عَنّي بِمَسئَلَتي اياك جميع شرالدنيا و شر الاخره

 

و بگردان از من به خواهشم از تو همه شر دنيا و شر آخرت را

Candle

 

 

فَاِنَّه غَيرِ مَنقوصٍ ما اَعطَيت وَ زِدني مِن فَضلِكَ يا كريم

 

زيرا كم نيايد هر چه عطا كني و بيفزايم از فضل خود اي كريم

 

يا ذاالجلال و الاكرام يا ذالنعماء و الجود يا ذالمن و الطول حرم شيبتي علي النار

 

اي صاحب جلال و كرم! اي صاحب نعمتها و بخشش! اي صاحب و جود! حرام كن موسپيدم را بر آتش

 

نوشته شده توسط احمد فیاض در شنبه 7 مرداد1385
لينك مطلب

 

 

شطحي بخاطر حلول ماه خدا رجب كه عاشقي چون علي (ع) را در خود جاي داده است

 

 

بساطت مفهومي و درك بي واسطه خداوند  و روبرو شدن مستقيم با او، همان است كه مدهوشيت

 

 و هيبت و عشق مي آورد.

 

 چون عارف، بي واسطه نزد اوست، اين نزديكي عين انس و وجد است و چون بي واسطه در او فاني مي شود، آن فنا هيبت مي آفريند.

 

همچون كسي كه هم عاشق درياست، هم غرقه ي دريا!!

 

نمي داند از هلاكت بترسد يا از هماغوشي با دريا لذت ببرد. و لذا :

 

من ميان گفت و گريه مي تنم

 

يا بگويم يا بگريم چون كنم؟

 

گر بگويم فوت مي گردد بكا

 

ور بگريم چون كنم شكر و ثنا

 

«مثنوي مولوي»

 

بي جهت نيست كه دريا نزد عارفان عاشق اين همه جذبه داشت. دريا معشوقي است كه در عين

 

هماغوشي، عاشق خود را مي كشد!:

 

دشمن خويشيم و يار آنكه ما را مي كشد

 

غرق درياييم و ما را موج دريا مي كشد

 

«مثنوي مولوي»

 

از اين رو محك ولايت اولياي خداوند اين است كه هم سرشار از محبت الهي و هم سرشار از

 

خوف و خشيت او باشند، هم از شوق او بلرزند و هم از خوف او بترسند، هم عاشق و عاجز

 

باشند هم شجاع و دلير همچون علي (ع) كه هم عاشق بر خدا بودند و زيباترين سخنان را از سر

 

عشق او بر لب مي آورد و به عاشقان تاريخ الهام مي بخشيد و هم از خوف خداوند مي لرزيد.

 

مبادا در اطاعت او قصوري ورزيده يا خلاف رأي محبوب، عملي كرده باشد. آن مناجاتهاي شبانه

 

و آن تقرب ورزي هاي عاشقانه بود كه آن دليري هاي روزانه را مي آفريد.

 

 

بر گرفته از كتاب حديث بندگي و دلبردگي نوشته عبدالكريم سروش

 

نوشته شده توسط احمد فیاض در شنبه 7 مرداد1385
لينك مطلب


  • منوی سایت
  • صفحه نخست
  • پست الکترونيک
  • خانگي سازی
  • ذخيره كردن صفحه
  • اضافه به علاقه منديها

  • درباره وبلاگ
  • وقتی آدم توی سن 37 سالگی بازنشسته یک ارگان مقدس بشه با کلی انرژی طبیعتا نوشته هایش سر از خیلی جاها درمیاره!. خیلی جاها که نه البته! چرا اون ور آب رو تماشا می کنید؟! باور کنید خودی هستیم! روزنامه قدس بیشترین ضربه و آسیب رو از نوشتجات من می خوره و همیشه صبوری دوستان روزنامه قدس رو تحسین می کنم!. گهگاهی هم کیهان و سایر سایت های خبری اعم از ایرنا و رجانیوز و الف و..... هم از ترکش نوشتاری من مصون نبوده و ....
    خب! حالا بگید خبرنگاری و نویسندگی آزاد! هرچی می خواین بگین! می نویسم چون نمی خواهم در دنیای پس از بازنشستگی فسیل شوم. آنهم در عهدی که فسیلزدگان مدرن، چون کبک زمستانی سر بر برف فرو برده و بدنبال فسیلهایی می گردند که زمانی مارک مدرنیزه بر پیشانی آنها خودنمایی می کرد.
    احمد فیاض/ متولد 1350 با تنها داراییهای حیاتش همسر و سه دختری که مایه ی رحمت و برکت زندگی اش می باشند در این کلبه ی وبلاگی منتظر قدوم سبز و مبارک شماست و البته پذیرای نقد وپیشنهادات گهربار شما!
  • آرشیو موضوعی
  • نویسنده
  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati




    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2008-2010 © by rahill20.blogfa.com

    Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM