یا علی و یا عظیم! یا غفور و یا رحیم! انت الرب العظیم! .....
![]()
![]()
![]()
![]()

فرارسیدن ماه مبارک رمضان، ماه عبادت و بندگی بر عموم روزه داران مومن مبارک باد
می صبوح و شکر خواب صبحدم تا چند
به عذر نیم شبی کوش و گریه ی سحری
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تفاوت خدای فیلسوفان و خدای پیامبران در این است که خدای پیامبران را
می توان به دعا خواند، اما درباره ی خدای فیلسوفان فقط باید جدال و
جنجال کرد. فیلسوفان همچون ریاضیدانانی که به حل معمایی ریاضی
مشغولند، گره از کار فروبسته ی خدا می گشایند، اما پیامبران همچون
عاشقانی که با معشوقی نازنین نرد عشق می بازند، سخن از لطف و
لطافت آن محبوب جمیل می گویند و دست مردم را در دستان نرم و
پرنوازش او می گذارند. آنکه حسین بن منصور حلاج می گفت که «معشوق
همه ناز باشد نه راز» حق می گفت. خداوند نه رازی است عقل ستیز، که
نازنینی است عشق پسند. و همین است راز پیامبران، بر خلاف فیلسوفان،
چنین مقبول خلایق افتاده اند و دل از خداجویان برده اند.
دعا و نیایش، قبل از آنکه ابزار زندگی باشند، ابراز بندگی اند و بیش از
آنکه خواهش تن را ادا کنند، حاجت دل را روا می کنند، و برتر از آنکه
سفره نان را فراخی بخشند، گوهر جان را فربهی می دهند.
دعا فقط صحنه ی خواندن خدا نیست، که عرصه ی شناختن او هم هست؛
مونولو نیست، دیالوگ هم هست؛ سخن گفتنی دو سویه است و در این
مکالمه و مخاطبه است که هم انس حاصل می شود هم شناخت؛ هم پالایش
روح می شود، هم تقویت ایمان؛ هم دل خرسند می گردد، هم خرد. و چنین
آدمی به تمامیت خویش در محضر تمامیت طلب ربوبی حاضر می شود
ونه دستار، که سر را هم می بازد، و نه به اضطرار عاقلانه، که به اختیار
عاشقانه می شکند.
عشق چون وافی است وافی می خرد
در حریــف بی وفـــــــا می ننگرد
معشوق، همه ی وجود عاشق را از دل و جان و خرد می خرد و استیفا می
کند و این سودای خوش عاقبت در صحنه ی پرصفای دعا صورت می گیرد
که سیرابی سیرت و سریرت در اوست.
در دعا هم از نیاز عاشق سخن می رود، هم از ناز معشوق؛ هم از احتیاج
این، هم از اشتیاق او؛ هم از انس، هم از خوف؛ هم از محبت، هم از معرفت؛
هم از توبه و انابت، هم از کرم و اجابت؛ هم از حاجات معیشتی و زمینی،
هم از مطلوبات آرمانی و آسمانی؛ هم از تسلیم هم از تعلیم. و چیست جز
دعا که این همه نعمت وبرکات از دامان و آستین آن سخاوتمندانه فرو
ریزد و آن همه خدمات و حسنات که کریمانه از دست او برخیزد؟
در آن«مبارک سحرها و فرخنده شبها» که «آه سحرخیزان سوی گردون» و
«دعای شب خیزان در شکردهانان» درآویزد و «دعای گوشه نشینان بلا
بگرداند» و «راه خلوتگه خاص» را به سالکی بنمایند و او را از«شعشعه
پرتو ذات» بیخود کنند و«باده از جام تجلای صفات» بدهند، آیا می توانم
امید ببرم که«نسیم سحری بندگی» مرا بدان محبوب برساند«که فراموش
مکن وقت دعای سحرم»؟
استدعا دارم فقط منو دعا کنین
![]()
![]()
![]()




منبع عکس


