تبليغاتX
خنده نمکین خدا/یوسف زهراء
خنده نمکین خدا/یوسف زهراء
صفحه نخست
ایمیل مدیر
خنده نمکین خدا/یوسف زهراء

سلام بر تمامي دوستان عزيزم
مقاله فوق دست نوشته به قلم حقير در سايت خبري الف به آدرس ذيل درج شده است. خواهشمندم ضمن نوشتن نظرتون در اين پست به اين آدرس اينترنتي هم مراجعه و در بحث شركت فرمائيد
 
 
احمد فیاض   
۲۴ بهمن ۱۳۸۵

از حدود ده سال قبل و با تهیه و پخش برنامه های مفصل رادیویی رسانه های بیگانه که بعد ها با گسترش و توسعه رسانه های جمعی دیگری همچون شبكه هاي ماهواره اي و اينترنت شدت یافت و  همزمان با سكوت، تجاهل و انفعال نهادهاي فرهنگی و متوليان امر، پدیده ای که اینک به عنوان "ولنتاین" می شناسیم، در ساختار مهندسي فرهنگ کشور رسوخ کرد و رفته رفته تبديل به یک اپيدمي شد كه اوج آن را در یکی دو سال اخیر شاهد بودیم و متاسفانه امسال نير آنگونه که از شواهد بر می آید، شاهد خواهیم بود.

***

ولنتاين چيست؟
ولنتاين يا همان روز عشاق هر ساله در سراسر جهان در 14 فوريه برابر با 25 بهمن جشن گرفته ميشود. اين روز داراي سمبل هايي است كه بصورت خلاصه عبارتند از: 1- شكل يك قلب ساده و يا تير خورده 2- كيوپيد 3- كبوتر،قمري و مرغ عشق 4- گل رز 5- تور 6- گره هاي عشق 7- علامت"X" 8- روبان قرمز
اين سمبل ها هر كدام داراي تعريف و فلسفه اي خاص هستند. مثلا روبان قرمز به زمانهاي قديم بازميگردد كه شواليه ها هنگاميكه عازم جنگ بودند نوار يا روسري از معشوقه خود دريافت كرده و آن را به يادگار با خود مي بردند.

 هويت ولنتاين مبهم است. در كل 3 ریشه تاریخی در رابطه با ولنتاين نقل گرديده كه به اختصار آنها اشاره ميكنيم.
جشنواره اي به نام LUPERCALIA كه 15 فوريه در رم باستان ميان كافران متداول بوده است. لوپركاليا جشن تطهير و زمان خانه تكاني بوده است. در اين جشن مشركين از خداي LUPERCUS بخاطر محافظت از چوپانها و گله هايشان از گزند گرگها قدرداني ميكردند.  در اين جشن زنان مجرد نامه هاي عاشقانه مينوشتند و درون گلدانهايي مي انداختند.  مردان مجرد روم نيز هر كدام يكي از اين يادداشتها را از درون گلدانها بيرون كشيده و مشتاقانه بدنبال دختر نويسنده نامه ميرفتند.

كليساي كاتوليك حداقل 3 قديس بنام VALENTINE و يا VALENTINUS شناسايي كرده كه هر سه در روز 14 فوريه به قتل رسيده اند.  ولنتاين مقدس يك كشيش مسيحي بوده كه در قرن سوم خدمت ميكرده است. برخي هم روز ولنتاين را به باور مردمان انگليس و فرانسه قرون وسطي نسبت ميدهند. آنها اعتقاد داشتند كه پرندگان در روز 14 فوريه جفت خود را انتخاب ميكنند.  برگزاري جشن ولنتاين به شکل امروزي از دو كشور فرانسه و انگليس آغاز گرديد. اما در نگاه کلی، روز ولنتاين از روم به فرانسه و انگليس وسپس به آمريكا راه يافت و اكنون در تمام جهان جشن گرفته ميشود.

***

گويا ‹‹ نسبي بودن فرهنگ›› و يا دم از ‹‹جهاني شدن فرهنگ›› ها بهانه اي متقن برای سكوت تلخ و عقب نشيني تحقيرآميز ما شده است.  نكته اساسي در این است، اکنون كه جهاني شدن، هويت ايراني و مذهبي ما را به چالش كشيده است، چرا نبايد ما از جمله مللي نباشيم كه در عرصه ي جهاني شدن، فرهنگ خود را احياء و حتي تحميل نماييم و يا در كمترين حالت پايداري و مقاومت نماييم؟

فرهنگ ها، از ظرفيتهاي استفاده نشده اي برخوردارند تا در هنگام تصادم با فرهنگ بيگانه، از آن ظرفيتهاي بالقوه استفاده نمايند. ليكن گويا بخش فرهنگ، ادبيات و هنر ما اعتقادي به اين ظرفيتها نداشته و مهندسان فرهنگي اين مرز و بوم منفعلانه دم از "بريكولاژ فرهنگي" مي زنند.

سخن در این این است که چرا اكنون نسل جوان ما، ولنتاين را مي شناسد اما روز ‹‹مهرورزي›› كه به فاصله ي سه روز پس از آن فرهنگ وارداتي موهوم است و ريشه در تاريخ و فرهنگ اين مرز و بوم دارد را نشناسد؟

شايد اكنون كمتر ايراني باشد كه بداند 29 بهمن ماه طبق گاه شماري ايرانيان باستان با نام ‹‹سپندارمزگان›› و يا روز عشق ايرانيان به ثبت گرديده است، اما در عوض جسارت و نفوذ فرهنگ وارداتي كدر و موزائيكي ولنتاين تا بدانجا پيش مي رود كه جسته و گريخته از آن تعبير به عيد مي شود و بازار در هوس سودي سرشار به حركت در مي آيد.

از این رو منطقی به نظر می رسد، با ريشه يابي، كالبد شكافي و آسيب شناسي چنين پديده هايي ضمن احترام به توقعات و خواسته هاي نسل جوان، با استفاده از مباني ملي و مذهبي، معادل سازي مناسب صورت پذيرد و في المثل روز هايي مانند ازدواج حضرت علي(ع) و حضرت زهراء(س) و يا همين روز سپندارمزگان به عنوان روز مهرورزي و يا با عناوین مشابه نامگذاري گردد. به این امید که  اضمحلال تدریجی فرهنگ، تاريخ و هويت خود را شاهد نباشيم.

 

نوشته شده توسط احمد فیاض در سه شنبه 24 بهمن1385
لينك مطلب

اين پست تقديم افسانه خانوم مي گردد.
چاپ شده در روزنامه خراسان(۲۳/۱۱/۸۵)

؛مردم،‭ ‬به‭ ‬شدت‭ ‬نگران‭ ‬آثار‭ ‬باستاني،‭ ‬فرهنگ‭ ‬ديرپا‭ ‬و‭ ‬ميراث‭ ‬فرهنگي‭ ‬كشور‭ ‬خويش‭ ‬هستند.چنانكه‭ ‬تخريب‭ ‬يك‭ ‬نماد‭ ‬در‭ ‬يك‭ ‬ميدان‭ ‬مشهد‭ ‬واكنش‭ ‬شديد‭ ‬شهروندان‭ ‬را‭ ‬در‭ ‬پي‭ ‬دارد‭ ‬و‭ ‬قصه‭ ‬قبر‭ ‬كورش‭ ‬هم‭ ‬صداي‭ ‬همه‭ ‬را‭ ‬در‭ ‬آورده‭ ‬است‭ ‬و‭ ‬مردم‭ ‬حاضر‭ ‬نيستند‭ ‬حتي‭ ‬به‭ ‬بهاي،‭ ‬راه اندازي‭ ‬يك‭ ‬سد،‭ ‬از‭ ‬ميراث‭ ‬خود‭ ‬دست‭ ‬شويند‭ ‬و‭ ‬اين‭ ‬تعلق خاطر‭ ‬به‭ ‬ميراث‭ ‬فرهنگي‭ ‬بسيار‭ ‬عزيز‭ ‬است‮.‬‭ ‬يادم‭ ‬هست،‭ ‬در‭ ‬ماجراي‭ ‬جيرفت‭ ‬و‭ ‬كاوش هاي‭ ‬غيرقانوني‭ ‬و‭ ‬قاچاق‭ ‬اشياي‭ ‬عتيقه‭ ‬به‭ ‬هشدار‭ ‬گفتم‭ ‬راه‭ ‬را‭ ‬به‭ ‬بيراهه‭ ‬گره‭ ‬زده ايم‭ ‬و‭ ‬اين«خود‮»‬‭ ‬ديدن،‭ ‬بهاي‭ ‬سنگين«نديدن‭ ‬ايران‮»‬‭ ‬را‭ ‬به‭ ‬دنبال‭ ‬دارد‭ ‬و‭ ‬آن‭ ‬روز،‭ ‬راديوهاي‭ ‬بيگانه‭ ‬بر‭ ‬سست‭ ‬شدن‭ ‬تعلقات‭ ‬ملي‭ ‬كه‭ ‬تظاهر‭ ‬آشكار‭ ‬قاچاق‭ ‬ميراث‭ ‬فرهنگي‭ ‬است،‭ ‬شادمانه‭ ‬تاكيد‭ ‬داشتند‭ ‬و‭ ‬با‭ ‬دم«آرزو‮»‬،‭ ‬گردوي‮«‬اميد‮»‬‭ ‬مي‮ ‬شكستند‮.‬‭ ‬چه‭ ‬خوب‭ ‬مي‮ ‬دانستند‭ ‬در‭ ‬هم‭ ‬شكستن‭ ‬كشوري،‭ ‬كه‭ ‬تعلق‭ ‬مردمانش‭ ‬را‭ ‬با‭ ‬خود‭ ‬ندارد،‭ ‬كار‭ ‬چندان‭ ‬دشواري‭ ‬نيست.امروز،‭ ‬اما،‭ ‬حساس‭ ‬شدن‭ ‬مردم‭ ‬نسبت‭ ‬به‭ ‬آثار‭ ‬باستاني‮ ‬شان‭ ‬را‭ ‬بايد‭ ‬در‭ ‬برابر‭ ‬چشمان‭ ‬تعجب زده‭ ‬بيگانگان،‭ ‬به‭ ‬ديده‭ ‬تكريم‭ ‬نگريست‭ ‬و‭ ‬به‭ ‬صداي‭ ‬بلند‭ ‬فرياد‭ ‬كرد،‭ ‬مردم‭ ‬ما‭ ‬نسبت‭ ‬به‭ ‬تاريخ‭ ‬و‭ ‬فرهنگ‭ ‬خود‭ ‬نه‭ ‬تنها‭ ‬حساس‭ ‬كه‭ ‬به‭ ‬شدت‭ ‬غيور‭ ‬هستند‭ ‬و‭ ‬حاضر‭ ‬نيستند‭ ‬قيمت‭ ‬آسايش‭ ‬خود‭ ‬را‭ ‬از‭ ‬آن‭ ‬ذخيره‭ ‬بپردازند‮.‬‭ ‬چنانكه‭ ‬صداي‭ ‬همه‭ ‬ايرانيان‭ ‬از‭ ‬گوشه،‭ ‬گوشه‭ ‬اين‭ ‬ملك‭ ‬براي‭ ‬قصه‭ ‬آبگيري‭ ‬سد‭ ‬سيوند‭ ‬بلند‭ ‬است‭ ‬و‭ ‬نسبت‭ ‬به‭ ‬ماجراي‭ ‬ميدان‭ ‬نقش‭ ‬جهان،‭ ‬چهارباغ،‭ ‬توس،‭ ‬طاق بستان‭ ‬و‭ ‬‮...‬‭ ‬اوضاع‭ ‬را‭ ‬هوشيارانه‭ ‬رصد‭ ‬مي‮ ‬كنند‭ ‬تا‭ ‬مبادا‭ ‬آثار‭ ‬باستاني‭ ‬صدمه‭ ‬بيند‭ ‬و‭ ‬مبادا،‭ ‬بيگانه‭ ‬اين‭ ‬را‭ ‬به‭ ‬حساب‭ ‬سست‭ ‬شدن‭ ‬تعلقات‭ ‬ملي‭ ‬بگذارد‮.‬‭ ‬مردم‭ ‬ما‭ ‬به‭ ‬فرهنگ‭ ‬خود،‭ ‬به‭ ‬گنج هاي‭ ‬به‭ ‬امانت‭ ‬گذاشته‭ ‬شده‭ ‬درخاك‭ ‬خويش‭ ‬غيرت‭ ‬مي‮ ‬ورزند‭ ‬و‭ ‬چنين‭ ‬ملتي‭ ‬در‭ ‬برابر‭ ‬بيگانه،‭ ‬جز‭ ‬با‭ ‬سرافراشته‭ ‬و‭ ‬چشماني‭ ‬پرغرور‭ ‬نمي‮ ‬ايستد‮.‬‭ ‬مردمي‭ ‬كه‭ ‬اجازه‭ ‬نمي‮ ‬دهند‭ ‬خيابان‭ ‬چهارباغ‭ ‬حتي‭ ‬با‭ ‬عبور‭ ‬مترو،‭ ‬بلرزد‭ ‬هرگز‭ ‬و‭ ‬هرگز‭ ‬و‭ ‬هرگز‭ ‬اجازه‭ ‬نمي‮ ‬دهند،‭ ‬چكمه‭ ‬سرباز‭ ‬بيگانه،‭ ‬ذره اي‭ ‬از‭ ‬خاك‭ ‬وطن‭ ‬را‭ ‬بلرزاند‮.‬‭ ‬اين‭ ‬را‭ ‬دنيا‭ ‬در‭ ‬هشت‭ ‬سال‭ ‬دفاع‭ ‬مقدس‭ ‬ما‭ ‬ديده‭ ‬است‭ ‬و‭ ‬بايد‭ ‬به‭ ‬ياد‭ ‬داشته‭ ‬باشد‮.‬‭ ‬آري‭ ‬بايد‭ ‬دريافته‭ ‬باشند‭ ‬كه‭ ‬ما‭ ‬سال ها‭ ‬و‭ ‬شايد‭ ‬همه‭ ‬عمرمان‭ ‬طاق‭ ‬بستان‭ ‬را‭ ‬نبينيم،‭ ‬نقش‭ ‬جهان‭ ‬را‭ ‬نبينيم،‭ ‬اما‭ ‬چشم‭ ‬زخم‭ ‬به‭ ‬آن‭ ‬را‭ ‬هم‭ ‬روا‭ ‬نمي‮ ‬داريم‮.‬‭ ‬پس‭ ‬نسبت‭ ‬به‭ ‬مرزهاي‭ ‬كشور‭ ‬با‭ ‬غيرتي‭ ‬صدچندان‭ ‬به‭ ‬حراست‭ ‬مي‮ ‬پردازيم‮.‬‭ ‬اين‭ ‬را‭ ‬دنيا‭ ‬بايد‭ ‬خوب‭ ‬دريافته‭ ‬باشد‭ ‬و‭ ‬معلم هاي‭ ‬تاريخ‭ ‬در‭ ‬همه‭ ‬جهان‭ ‬بايد‭ ‬به‭ ‬ياد‭ ‬مردم‭ ‬خود‭ ‬بياورند،‭ ‬ايراني‭ ‬اگر‭ ‬در‭ ‬شرق‭ ‬كشور‭ ‬هم‭ ‬زندگي‭ ‬كند،‭ ‬دلش‭ ‬اين‭ ‬قدر‭ ‬وسعت‭ ‬دارد‭ ‬كه‭ ‬نسبت‭ ‬به‭ ‬كرمانشاه،‭ ‬بتپد‭ ‬و‭ ‬دست‭ ‬اراده اش‭ ‬اين‭ ‬قدر‭ ‬بلند‭ ‬است‭ ‬كه‭ ‬از‭ ‬كنار‭ ‬درياي‭ ‬مازندران‭ ‬تاحاشيه‭ ‬خليج‭ ‬هميشه‭ ‬فارس‭ ‬از‭ ‬خاك‭ ‬خويش‭ ‬حفاظت‭ ‬كند.مردم‭ ‬نسبت‭ ‬به‭ ‬ميراث‭ ‬فرهنگي‭ ‬خويش‭ ‬حساسند‮.‬‭ ‬خدا‭ ‬كند‭ ‬مسئولان‭ ‬هم‭ ‬با‭ ‬دريافت‭ ‬اين‭ ‬واقعيت‭ ‬در‭ ‬كنار‭ ‬مردم‭ ‬باشند‮.‬
نوشته شده توسط احمد فیاض در دوشنبه 23 بهمن1385
لينك مطلب

 

صلوات

فدایت!
یا نهانی یا عیانی؛ زین دو برگو چیست تصمیمت!
تورا در دیده می یابم، گهی در اشک، گه یابم در آیینه
تو را در سینه می جویم، تو را در موج غم، دریای صبر و خالی از کینه
تو گر بر من عیانی من چرا از باد می پرسم نشانت را ؟
وگر از من نهانی من چرا جز تو نمی بینم؟ نخواهم جز سلامت را؟
فدایت!
بمانی یا نمانی این میان، این را بدان؛
یک لحظه از مهرت نمی لغزم، و با هیچ آفتابی، هیچ مهتابی
و با هیچ اختری دل را نمی بازم، نمی لرزم.
همین امری که بگزیدی - که امری بین الامرین است-
یا حتی از این مفتون تر و پر پیچ تر، ابهام افزاتر؛
که هر چه در نظر داری روا داری،
به هر دردی، به هر زخمی، به هر زهری بنوشانی،
دمی جز خنده بر دردم، دمی جز طعنه بر مرهم، دمی جر شکر بر زهرم، نمی سازم
چه مفتون؟ اصل برهانی.
چه دردی؟ عین درمانی.
چه زخمی؟ فیض ربانی.
چه زهری؟ نوش نورانی.
فدایت!
راستش اما ... دو روزی می شود اینجا دلم بی تاب یک شک است .
نرنجی ها ... فقط شک است؛ یا تشویش؛ یا وسواس شیطانی ... نمی دانم.
تو می دانی که تنها یک گرانی گاه، یک پا لغزه، یک جا می نمایم ضعف در کارم؛
فدایت!
ناید آنروزی که آن را هم روا داری.
مبادا شیشه ام بر سنگ بسپاری.
مبادا آنچه می ترسم - زبانم لال - یک روزی ... اگر روزی چنین کردی ! ...اگر روزی ...
نه ..! حتی گفتنش آشفته ام سازد ... رهایش کن
* * *
شنیدی این صدا را ؟... گوش کن ... تکرار می گوید
همان جا در همان سینه یکی گوید به نرمی :
به صبح ات « یازده رکعت » فقط مانده،
چه خوابی؟! خیز نزدیک فلق هستی.
ببین او هم مرا بر تو فرا خواند!
که نه؛ تو از همان سینه مرا بر خود فرا خوانی.
دگر بیدارباید شد.
قرار بعد هم: فردا، همین ساعت، همین جا، در همین بستر.

ولی ای کاش فردا دیگر اسبت زین شود آقا !
 

 
 
 اللهم عجل لوليك الفرج
   

نوشته شده توسط احمد فیاض در یکشنبه 22 بهمن1385
لينك مطلب

 
سلام بر دوستان گلم!
اين آخرين پست محرم است. خدا رو شاكرم كه اين فرصت نصيبم شد تا در عزا و رثاي حسين با مساعدت دوستان بگويم و بشنويم.
اگر در سالي ديگر در جمع باصفاي وبلاگنويسان دوستم نبودم و يا در ديار باقي غريق گناهان كبيره و صغيره بودم فقط فراموشم نكنيد و در زيارت عاشورايي شريكم نماييد.
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذالك
 
 
 
 
؛حسين‮!‬
حسين‭ ‬ماجراي‭ ‬تمام‭ ‬نشدني‭ ‬فكر‭ ‬شيعه‮...!‬
سال ها‭ ‬وقرن ها‭ ‬مي‮ ‬روند‭ ‬و‭ ‬مي‮ ‬آيند،‭ ‬خون‭ ‬حسين‭ ‬گويي‭ ‬همچنان‭ ‬صحراي‭ ‬كربلا‭ ‬را‭ ‬رنگين‭ ‬كرده‭ ‬است‭ ‬و‭ ‬از‭ ‬وراي‭ ‬قرون‭ ‬و‭ ‬اعصار‭ ‬بني‭ ‬بشر‭ ‬را‭ ‬به‭ ‬انديشيدن‭ ‬فرامي‮ ‬خواند‮...‬‭ ‬انديشيدن‭ ‬به‭ ‬فاصله‭ ‬تنگ‭ ‬حق‭ ‬و‭ ‬باطل‮...‬عاشورا‭ ‬تلنگري‭ ‬است‭ ‬به‭ ‬اندازه‭ ‬تمام‭ ‬هستي‭ ‬بر‭ ‬جان هاي‭ ‬غفلت‭ ‬زده‭ ‬و‭ ‬در‭ ‬پوسته هاي‭ ‬مصلحت‭ ‬خيالي‭ ‬خزيده‮...‬
عاشورا‭ ‬صحنه‭ ‬آزمون‭ ‬صبر‭ ‬و‭ ‬مقاومت‭ ‬است،صحنه‭ ‬نمود‭ ‬بود‭ ‬ونبود‮...‬
حسين‭ ‬را‭ ‬در‭ ‬بي‮ ‬صفاترين‭ ‬زمانه ها‭ ‬كشتند‭ ‬و‭ ‬سنگ دل ترين‭ ‬مردم‭ ‬به‭ ‬نظاره‭ ‬نشستند‮...‬
ولي‭ ‬حسين‭ ‬زنده‭ ‬ماند‮...‬‭ ‬زنده تر‭ ‬از‭ ‬تمام‭ ‬آنها‭ ‬كه‭ ‬بعد‭ ‬از‭ ‬حسين‭ ‬ماندند‮...‬‭ ‬
صداي‭ ‬محكم‭ ‬انديشه اش‭ ‬در‭ ‬گوش‭ ‬هستي‭ ‬پيچيد‭ ‬و‭ ‬قلب هاي‭ ‬حق طلب‭ ‬را‭ ‬مقاومت‭ ‬آموخت‮...‬‭ ‬كسي‭ ‬را‭ ‬ياراي‭ ‬جلوداري‭ ‬از‭ ‬فرياد‭ ‬حسين‭ ‬بود‮...‬و‭ ‬تشيع‮!‬‭ ‬اين‭ ‬هميشه‭ ‬مبارز‭ ‬تاريخ‮...‬‭ ‬با‭ ‬خون‭ ‬حسين‭ ‬پيوندي‭ ‬ناگسستني‭ ‬دارد‮...‬
درسنامه‭ ‬عاشورا‭ ‬كتاب‭ ‬اول‭ ‬دانشگاه‭ ‬تشيع‭ ‬است‮...‬‭ ‬حسين‭ ‬فرياد‭ ‬زد‭ ‬حق‭ ‬را‭ ‬نمي‮ ‬توان‭ ‬در‭ ‬لابلاي‭ ‬توجيهات‭ ‬و‭ ‬مصلحت انديشي‮ ‬ها،‭ ‬ظالمانه‭ ‬ذبح‭ ‬كرد‮...‬‭ ‬شيعه‭ ‬اين‭ ‬داغدار‭ ‬اعصار‭ ‬و‭ ‬قرون‭ ‬از‭ ‬حسين،‭ ‬خستگي‮ ‬ناپذيري‭ ‬آموخت‭ ‬‮...‬‭ ‬و‭ ‬عزت‭ ‬مداري‭ ‬و‭ ‬حق محوري‭ ‬و‭ ‬توحيدانديشي‭ ‬را‭ ‬در‭ ‬سردفتر‭ ‬تفكر‭ ‬خود‭ ‬نوشت.پرچم هاي‭ ‬سياه‭ ‬از‭ ‬گوشه‭ ‬و‭ ‬كنار‭ ‬هستي‭ ‬برافراشته‭ ‬مي‮ ‬شوند‮...‬‭ ‬نام‭ ‬حسين‭ ‬ذهن هاي‭ ‬خواب‭ ‬را‭ ‬به‭ ‬بيداري‭ ‬فرامي‮ ‬خواند‭ ‬كه‭ ‬هيهات‭ ‬مناالذله‮...‬
شكوه‭ ‬نام‭ ‬حسين‭ ‬امروز‭ ‬هنوز‭ ‬هم‭ ‬از‭ ‬سرنيزه هاي‭ ‬بيداد‭ ‬خبر‭ ‬مي‮ ‬دهد‮...‬‭ ‬و‭ ‬ماجراي‭ ‬حسين‭ ‬همچنان‭ ‬براعتراض‭ ‬خود‭ ‬به‭ ‬ظلم‭ ‬باقي‭ ‬است‮...‬‭ ‬نام‭ ‬حسين‭ ‬عطر‭ ‬سرزمين‭ ‬شهادت‭ ‬است‮...‬‭ ‬و‭ ‬سرخ ترين‭ ‬تير‭ ‬تركش‭ ‬توحيد‮...‬
 

حسين‮!‬
از‭ ‬توچه‭ ‬بگويم‭ ‬كه‭ ‬جان‭ ‬در‭ ‬هيبت‭ ‬انديشه ات‭ ‬مانده‭ ‬است‭ ‬و‭ ‬غم‭ ‬غربت‭ ‬سنگينت‭ ‬دل‭ ‬را‭ ‬آتش‭ ‬زده‭ ‬است‮...‬‭ ‬شهادت‭ ‬تو‭ ‬يك‭ ‬طرف‭ ‬وغربت‭ ‬انديشه ات‭ ‬يك‭ ‬طرف‮...‬‭ ‬ماجراي‭ ‬ظلم‭ ‬و‭ ‬بي‮ ‬آبرويي‭ ‬يك‭ ‬طرف‭ ‬و‭ ‬خيانت‭ ‬سكوت‭ ‬يك‭ ‬طرف‮...‬‭ ‬گويا‭ ‬درد‭ ‬در‭ ‬درد‭ ‬گره‭ ‬خورده‭ ‬است‭ ‬و‭ ‬عاشورا‭ ‬نقطه‭ ‬عطف‭ ‬تمام‭ ‬دردهاي‭ ‬بشر‭ ‬شده‭ ‬است‮...‬
سكوت‭ ‬مي‮ ‬كنم‭ ‬و‭ ‬به‭ ‬تلخي‭ ‬اين‭ ‬سكوت‭ ‬مي‮ ‬گريم‮...‬‭ ‬برخود‭ ‬مي‮ ‬گريم‭ ‬و‭ ‬بر‭ ‬بي‮ ‬نصيبي‭ ‬خود‮...‬‭ ‬بر‭ ‬خود‭ ‬مي‮ ‬گريم‭ ‬و‭ ‬بر‭ ‬بي‮ ‬همتي‭ ‬كه‭ ‬به‭ ‬كوتاهي‭ ‬و‭ ‬بي‮ ‬ثمري‭ ‬علف هاي‭ ‬هرز‭ ‬بيابان‭ ‬است‮...‬‭ ‬بر‭ ‬خود‭ ‬زار‭ ‬مي‮ ‬زنم‭ ‬كه‭ ‬تو‭ ‬رفتي‭ ‬و‭ ‬مرا‭ ‬از‭ ‬تو‭ ‬نصيبي‭ ‬نماند‮...‬
آسمان‭ ‬بر‭ ‬بي‮ ‬نصيبي‭ ‬ما‭ ‬مي‮ ‬گريد‭ ‬و‭ ‬بر‭ ‬جان هاي‭ ‬مرده مان‭ ‬عزا‭ ‬مي‮ ‬گيرد‮...‬
سيه پوش‭ ‬مي‮ ‬شوم‮..‮.‬‭ ‬اما‭ ‬تو‭ ‬اي‭ ‬حسين‭ ‬بر‭ ‬ما‭ ‬گريه‭ ‬كن،‭ ‬بر‭ ‬مرده هاي‭ ‬متحركي‭ ‬كه‭ ‬حيات‭ ‬در‭ ‬ميانشان‭ ‬ناآشناترين‭ ‬چيز‭ ‬است‮...‬
بر‭ ‬بازندگاني‭ ‬كه‭ ‬به‭ ‬حقارت‭ ‬وبندگي‭ ‬براي‭ ‬غيرخدا‭ ‬عادت‭ ‬كرده اند‭ ‬و‭ ‬از‭ ‬بدبختي‭ ‬و‭ ‬بي‮ ‬چيزي‭ ‬خويش‭ ‬غافلند‮...‬‭ ‬در‭ ‬سوگ‭ ‬ما‭ ‬بايد‭ ‬نشست‭ ‬و‭ ‬در‭ ‬غم‭ ‬ايمان هاي‭ ‬مرداب‭ ‬شده‭ ‬و‭ ‬از‭ ‬دست‭ ‬رفته‭ ‬ما‭ ‬بايد‭ ‬گريبان‭ ‬دريد‮...‬
تو‭ ‬پيروز‭ ‬شدي‭ ‬و‭ ‬ما‭ ‬باختيم‭ ‬قافيه‭ ‬عشق‭ ‬را‮...‬

التماس دعا
 
نوشته شده توسط احمد فیاض در سه شنبه 10 بهمن1385
لينك مطلب

 

يكي از ماندگارترين آرزوهاي انسان برگزيده، درك مقام جمال الهي است.(1) از اين جمال سراسر شكوه كه در روايات و دعاها با لفظ «جميل» و ديگر اوصاف تعبير شده است، برداشت مي شود كه از ديرباز بشر به تجربه و معرفت زيباشناسي معنوي همگام با زيباشناسي مادي توجه داشته است و اين انعطاف چون از شبكه فطرت تراويده، هرگز با لذتها و زيباييهاي مادي قابل مقايسه نيست. قرآن مجيد به هر دو جنبه زيباييهاي محسوس و معنوي اشاره داشته است.(2) در درك زيباييها به دو جنبه اثر زيبا و خالق آن بايد توجه داشت. در ديدن يك شاهكار هنري همانند نقاشي، دو حس در آدمي به جوشش درمي آيد؛ اولين حس زيباشناسانه برگرفته از تحسين بصري آن اثر هنري است و ديگري برخاسته از روحيه تحسيني است كه ناظر و بيننده به خالق آن اثر هنري دارد؛ يعني در قضاوتي بديهي گفته مي شود؛ تا شخصي از لحاظ درك زيباييها و ابزار و فن انتقال اين حس زيبا به استادي نرسيده باشد، محال است مبتكر يك شاهكار هنري شود. همين دو جنبه در زيباييهاي معنوي و غيرمحسوس نيز ملاحظه مي شود. انساني كه در اوج رفتار، پندار و گفتارش ستاره هاي معنوي آداب همچون صداقت، اخلاص، شجاعت، ايمان، غيرت، آذرم و ... مي درخشند، چون در كانون پاكي ها و فطرت، زيبا گشته است، ناخواسته ديگران را به تحسين وا مي دارد و همگان را مسحور و مبهوت زيباييهاي معنوي خود مي گرداند. چنانچه در يك تقسيم بندي زيبايي ها را به سه دسته تقسيم نماييم، اولين آنها زيبايي هاي محسوس است، اين نوع از زيبايي با حواس پنجگانه قابل درك است.
دومين قسم، زيبايي هاي معنوي است. اين نوع به قوه خيال انسان مربوط است، يعني به صورتهاي ذهني در انسان احساس مي شود مانند فصاحت و بلاغتي كه در كلامي وجود دارد و انسان را به سوي خود جذب مي كند و سومين قسم زيباييهاي معقول است كه در اوجي برتر از حس و قوه خياليه انسان قرار دارند و تنها عقل قادر به درك آنهاست. براي اين قسم، به «ايثار» مثال زده مي شود. آنچه در اين تقسيم بندي بايد به آن توجه شود اين است كه اگرچه در سطرهاي پيشين بيان شد كه در درك زيبايي ها بايد به دو جنبه تأمل داشت، ولي در نگاهي واقع بينانه تر گفته مي شود علاوه بر دو جنبه پيشين درك هر يك از اين زيبايي ها پيوند غيرقابل ترديدي با روحيه بيننده و ناظر اين زيبايي ها دارد؛ يعني در مكتب اخلاقي بايد كاري كرد كه بشر بتواند زيبايي هاي معنوي و معقول كارهاي اخلاقي را درك نمايد؛ بتواند زيبايي فداكاري و استقامت و انصاف نسبت به ديگران را درك كند؛ بتواند زيبايي گذشت، تحمل و كرم را همانند زيبايي حسي درك كند. فكرش از محدود بودن بيرون آيد و اوج گيرد تا زيبايي نيك كرداري را لمس نمايد و متقابلاً زشتي كارهاي بد را درك كند. بايد كاري كرد كه دروغ در نظر او متعفن و زشت باشد. آنها كه في الجمله خودشان را تربيت كرده اند، واقعاً روحيه و ذائقه شان از بديها و ظلم و تجاوز به حقوق مردم تنفر دارد.(3)
نكته اي كه توجه بدان اهميت دارد، اين است كه جمال و زيبايي با جاذبه و عشق و طلب و حركت و ستايش توأم است. آنجا كه زيبايي وجود پيدا مي كند، يك نيروي جاذبه اي هم هست. آنجا كه زيبايي وجود دارد، عشق و طلب هم وجود دارد؛ آنجا كه زيبايي هست، حركت و جنبش هم هست و خود زيبايي موجد حركت و جنبش است.(4) بر اين اساس، نگارنده معتقد است در عرصه گاه كربلا زيبايي هاي فراواني به منصه ظهور رسيد كه يكي از شاخصترين جلوه هاي آن در دفتر تاريخ كربلا به نام حضرت عباس بن علي قمر بني هاشم(ع) ثبت شده است. بديهي است براي درك اين زيبايي هاي حسيني بايد از روحيه پاكي برخوردار بود و محرم فرصت ارزنده اي را در اختيار زيبانگران شاهكار كربلا قرار مي دهد تا با پالايش جان و ريختن اشكي از سر شوق ميهمان جاودانه ها و زيبايي هاي كربلا گردند. عباس كه به حق ماه و زيبايي بني هاشم بود، در كانون عشق نابش به اباعبدا... الحسين(ع) حركت و جنبش كربلا را قوام بخشيد و براي هميشه، تاريخ را واداشت كه كربلا را با نام او بشناسند. آنچه نگارنده در اين نوشتار به آن به محوريت رابطه زيبايي و عشق مي پردازد، عبارت از درك ناقصي از زيبايي هاي محسوس، معنوي و معقول قمر بني هاشم(ع) در عرصه كربلاست.
* نامي ماندگار
چون نوزاد ام البنين به دنيا آمد، او را به پيشگاه اميرمؤمنان تقديم كرد. حضرت پس از خواندن اقامه و اذان در گوش نوزاد، از ام البنين نامش را پرسيد و مادر در كمال ادب پاسخ داد: در هيچ كاري بر شما پيشي نگرفته ام، هر آنچه مصلحت مي دانيد او را نام نهيد. آنگاه امام(ع) با يادآوري خاطرات زندگاني اش فرمود: به اسم عمويم عباس، اين مولود را عباس مي نامم. سپس دستهاي عباس را بوسيد و اشكش جاري شد و فرمود: گويا مي بينم اين دستها يوم الطف در كنار شريعه فرات در ياري برادرش حسين از بدن جدا خواهد شد؛ از اين جاست كه گفته اند جايز است دست فرزند را از راه عطوفت و شفقت بوسيدن، چنانكه وارد است كه پيامبر(ص) دست فاطمه(س) را مي بوسيد.(5)
«عباس» صيغه مبالغه از ماده «عبس» است كه به معني درهم شدن بشره و قبض و گرفتگي صورت مي باشد. به مضمون «الاسماء تنزل من اسماء» (اسامي از آسمان نازل مي شود) خداوند در اسم گذاري فرزند الهام مي فرمايد و اسامي اشخاص اغلب منطبق با احوال و اوصاف مسما و صاحب اسم مي باشد. آن جناب نيز چون به مفاد «اشداء علي الكفار»(6) بر دشمنان حق عبوس و در جنگ غيور و مهيب بوده يا آن كه بر اثر صولت و شجاعت و غيرتي كه آن حضرت در قبال دشمن و به هنگام قتال داشت، از خوف و بيم وي در وجوه كريهه و جنثيه آن قوم كافر لئيم كراهت و عبوست ظاهر مي شده است، لذا مسما به اسم عباس شده است.(7) بر اين اساس، نام عباس جلوه گر يكي از زيباييهاي معنوي در وجود قمر بني هاشم است كه تا هميشه ماندگار است.
* وفاداري
نمونه بارز اين خصلت هنگامي ظهور يافت كه شمر براي عباس و سه برادرش به نامهاي عبدا... و جعفر و عثمان امان نامه آورد و قمر بني هاشم در پاسخش فرمود: لعنت خدا بر تو و اماني كه براي ما آورده اي... اي دشمن خدا، تو به ما سفارش مي كني كه دست از حمايت مولايمان حسين(ع) كه فرزند فاطمه است، برداريم و در اطاعت فرزند لعنيان درآييم...(8)
* پاسباني از خيمه ها
از حضرت زينب(س) نقل است كه گويد: شب عاشورا از خيمه خارج شدم تا به خيمه برادرم امام حسين(ع) بروم. او در خيمه تنها بود. ديدم مشغول مناجات با خداوند است و قرآن تلاوت مي كند. با خود فكر كردم در مثل چنين شبي سزاوار نيست برادرم در خيمه تنها بماند. به دنبال اين فكر، به سوي خيمه برادران و پسرعموهايم روان شدم تا آنان را بابت اين عمل سرزنش نمايم. نزديك خيمه برادرم عباس كه رسيدم، صداي همهمه و فريادي به گوشم رسيد. پشت خيمه گوش فرا دادم، ديدم پسرعموها، برادران و برادرزاده هايم گردهم حلقه زده اند و حضرت عباس(ع) نيز در وسط آنان قرار دارد و سخن مي گويد. نخست خطبه اي خواند كه مانندش را جز از برادرم امام حسين(ع) نشنيده بودم. پس از آن حمد و ثناي خداوند و درود بر پيامبر(ص) برادرزاده ها و عموزاده ها و برادران خويش را مخاطب قرار داده و فرمود: فردا چه خواهيد كرد؟ آنها گفتند: اختيار ما با توست و ما گوش به فرمان توييم. فرمود: بدانيد كه اصحاب برادرم نسبت به ما بيگانه و غريبه بوده و بار سنگين مرد هميشه بر دوش اهل خود وي قرار دارد. فردا شما بايد در شهادت پيشقدم شويد و نگذاريد آنان بر شما در نبرد سبقت بگيرند. مبادا مردم بگويند: بني هاشم ياران خود را پيش افكنده و مرگ را با ضرب شمشير ديگران از خود دفع مي نمايند. زينب(س) گويد: چون سخن برادرم عباس(ع) به اينجا رسيد، بني هاشم شمشيرهاي خود را از نيام كشيد و فرياد زدند: «البته كه چنين خواهيم كرد و ما در فرمان تو خواهيم بود.»(9)
* تشنگي در شط آب
هنگامي كه به شريعه فرات داخل شد، با يادآوري وصيت پدر از آشاميدن آب امتناع ورزيد؛(10) صحنه اي زيبا و غيرقابل تكرار را در تاريخ به نام خود ثبت كرد و چه زيبا فرمود:
اي نفس، بعد از حسين زندگي تو ارزشي ندارد و تو نبايد بعد از او باقي بماني. حسين لب تشنه است و در خطر مرگ قرار دارد و آنگاه تو مي خواهي آب گوارا و خنك بياشامي؟! سوگند به خدا كه دين من اجازه چنين كاري را نمي دهد.(11)
* سقاي كربلا
واژه «سقا» صيغه مبالغه است و از اين عنوان برداشت مي شود كه آن حضرت بارها در مقام سقايت برآمده اند و منحصر به يك مرتبه نبوده است.(12) شيخ جعفر شوشتري(ره) در مجلس هشتم از مجالس المواعظ خود مي گويد:
«آب، احكام شرعيه اي دارد كه شارع قرار داده است: اولاً در قيامت اول اجري كه در اعمال به شخص مي دهند اجر آب دادن است كه مي دهند. بعد از اين در آب حقي قرار داده است براي همه و از احكام خاصه آب دادن اين است كه جگر تشنه را سيرآب كردن اجر دارد. خدا چهار «سقا» براي اين تشنگان قرار داده: اول حضرت خاتم الانبياء محمد بن عبدا...(ص) كه جام در دست دارد در ميدان كربلا ايستاده. سقاي دوم خود حضرت حسين(ع) است... سقاي سوم اين تشنگان ابوالفضل العباس(ع) است. سقاي چهارم اين تشنگان چشمهاي دوستان است...
اين قدر حضرت امام حسين(ع) او را دوست مي داشت كه مي فرمود: «بنفسي انت» برادرهاي مادري را پيش انداخت در كشته شدن، آنگاه قرار شد خودش به ميدان رود؛ وقتي ديد اطفال افتاده اند، بعضي مرده اند، ميدان رفتن را موقوف كرد، راه مشرعه را در پيش گرفت. وقتي سوار شد، حضرت هم سوار شد، پشت سرش. چون اين دو برادر سوار شدند، لشگر هم هجوم آوردند اين دو را از هم جدا كردند. سيدالشهداء(ع) مراجعت فرمود. حضرت عباس اسب دوانيد و وارد شريعه شد. ديگر كيفيت مبارزه آن جناب كه هزار سوار را متفرق كردن، خود را به آب رسانيدن، آب نخوردن... ببينيد چه هنگامه است! حضرت عباس آب برداشت و نخورد، چنانكه در اخبار رسيده است كه ياد تشنگي برادر كرد... مصيبت اين سقاي تشنه را از وقتي بگويم كه مشك پاره شد... ناگاه تيري آمد بر سينه مباركش نشست و آن حضرت بر زمين افتاد. مي خواهم بگويم: مصيبت آن جناب اينها نبود كه شنيدي... مصيبت آن جناب وقتي بود كه از اسب افتاد. تصور كن... آن جناب با آن بلندي قامت و اسب در جولان بر زمين بيفتد چه خواهد شد... انا لله و انا اليه راجعون»(13)


پي نوشت ها:
1- اللهم اني اسئلك من جمالك باجمله و كل جمالك جميل
2- قرآن كريم نحل/ 6- حجرات/7
3- علي تاجديني. گرد آمده از آثار استاد مطهري. اهتزاز روح مباحثي در زمينه زيبايي شناسي و هنر/ 74
4- پيشين/ 147
5- محمد ابراهيم كلباسي نجفي. خصايص العباسيه/ 120
6- فتح/ 29
7- رباني خلخالي. چهره درخشان قمر بني هاشم 1/138
8- الارشاد 2/89- محسن امين. لواعج الاشجان/ 116
9- چهره درخشان قمر بني هاشم 1/280 به نقل از معالي السبطين
10- معالي السبطين 1/454
11- چهره درخشان قمر بني هاشم 1/216 به نقل از بحارالانوار 45/41
12- خصايص العباسيه/129
13- شيخ جعفر شوشتري. مجالس المواعظ و البكاء في ايام عاشورا /114-119«با تلخيص مطلب»

   محمدحسين پاكدامن

به گونه ماه
نامت زبانزد آسمانها بود
و پيمان برادري  ات
با جبل نور
چون آيه  هاي جهاد
محكم
تو آن راز رشيدي
كه روزي فرات
بر لبت آورد
و ساعتي بعد
در باران متواتر پولاد
بريده بريده
افشا شدي
و باد
تو را با مشام خيمه  گاه
در ميان نهاد
و انتظار در بهت كودكانه حرم
طولاني شد
تو آن راز رشيدي
كه روزي فرات
بر لبت آورد
و كنار درك تو كوه از كمر شكست


نوشته شده توسط احمد فیاض در یکشنبه 8 بهمن1385
لينك مطلب

 
 
آقاي صبور سبز

آه برآبي كه دستان گرمتان را لحظاتي در آغوش داشت اما سعادت راهيابي به لبان مباركتان را به افسوس مبدل كرد.

مولاي مردانگي

آب و تا قيامت همه چشمه هاي منقلب به ياد چشمان نگران شما و به نام لبان خشكيده تان مي جوشد و در حسرت جرعه اي به كام شما رفتن از يكديگر پيشي مي گيرند .آيا مي دانند سرنوشت كدامشان در رستاخيز با وجود اشرفتان پيوند خورده است؟ شما صهباي يقين در كشيده ايد، پيشواي فدائيان تا ابد همه رودها و درياها تشنه حضور شمايند.

اي ساده، اي زيباي تا به پايان

قامت رسايتان ستون خيمه هاي حرم و حضور سبزتان دلگرمي كودكان است.

اي عموي مهربان بهشت

امسال هم علمها بر فراز دستها بال مي گشايند. از قدرت ايمانتان آب، از جلوه حضورتان خورشيد، از فراسوي نگاهتان آسمان، از عطر بودنتان اقاقيا، از التهاب كلامتان مفسران، از قامت رسايتان زمين تا آسمان، از حرمت نگاهتان اشكها، از ولوله قدومتان همگان، از قدرت بازوانتان شمشير و از دل بيتابتان ابرها درس گرفته اند و تا هميشه شما را به ياد خواهند داشت.
تكتم بهاردوست
 
آجرك الله يا صاحب الزمان
 
نوشته شده توسط احمد فیاض در شنبه 7 بهمن1385
لينك مطلب

 
نمي‌دانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم
به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم

تو را در مثنوي، در ني، تو را در‌هاي و هو، در هي
تو را در بند بند ناله‌هاي بي صدا ديدم

تو مانند ترنم، مثل گل، عين غزل بودي
تو را شكل توسل، مثل ندبه، چون دعا ديدم

دوباره ليله القدر آمد و شوريدگي‌هايم
تب شعر و غزل گل كرد و شور نينوا ديدم

شب موييدن شب آمد و موييدن شاعر
شكستم در خودم از بس كه باران بلا ديدم

صدايت كردم و آيينه‌ها تابيد در چشمم
نگاهم را به دالان بهشتي تازه وا ديدم

نگاهم كردي و باران يكريز غزل آمد
نگاهت كردم و رنگين كماني از خدا ديدم

 
 

تو را در شمع‌ها، قنديل‌ها، در عود، در اسپند
دلم را پرزنان در حلقه پروانه‌ها ديدم

تو را پيچيده در خون، در حرير ظهر عاشورا
تو را در واژه‌هاي سبز رنگ ربنا ديدم

تو را در آبشار وحي جبرائيل و ميكائيل
تو را يك ظهر زخمي در زمين كربلا ديدم

تو را ديدم كه مي‌چرخيد گردت خانه كعبه
خدا را در حرم گم كرده بودم، در شما ديدم

شبيه سايه تو كعبه دنبالت به راه افتاد
تو حج بودي، تو را هم مروه ديدم، هم صفا ديدم

شب تنهاي عاشورا و اشباحي كه گم گشتند
تو را در آن شب تاريك، «مصباح الهدي» ديدم

در اوج كبر و در اوج رياي شام ـ ‌اي كعبه ـ
تو را هم شانه و هم شان كوي كبريا ديدم

دمي كه اسب‌ها بر پيكر تو تاخت آوردند
تو را‌ اي بي‌كفن، در كسوت آل عبا ديدم

دليل مرتضي! شبه پيمبر! گريه زهرا(س)
تو را محكمترين تفسير راز «انما» ديدم

هجوم نيزه‌ها بود و قنوت مهربان تو
تو را در موج موج ربنا در «آتنا» ديدم

تو را ديدم كه داري دست در دستان ابراهيم
تو را با داغ حيدر، كوچه كوچه، پا به پا ديدم

تو را هر روز با ‌اندوه ابراهيم، همسايه
تو را با حلق اسماعيل، هر شب همصدا ديدم

همان شب كه سرت بر نيزه‌ها قرآن تلاوت كرد
تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفي(ص) ديدم

تنور خولي و تنهايي خورشيد در غربت
تو را در چاه حيدر همنواي مرتضي ديدم

سرت بر نيزه قرآن خواند و جبرائيل حيران ماند
و من از كربلا تا شام را غار حرا ديدم

 

به يحيي و سياوش جلوه مي‌بخشد گل خونت
تو را ‌اي صبح صادق با امام مجتبي (ع) ديدم

تو را دلتنگ در دلتنگي شامي غريبانه
تو را بي‌تاب در بي‌تابي طشت طلا ديدم

شكستم در قصيده، در غزل،‌اي جان شور و شعر
تو را وقتي كه در فرياد «ادرك يا اخا» ديدم

تمام راه را بر نيزه‌ها با پاي سر رفتي
به غيرت پا به پاي زينب كبري تو را ديدم

دل و دست از پليدي‌هاي اين دنيا شبي شستم
كه خونت را حناي دست مشتي بي حيا ديدم

چنان فواره زد خون تو تا منظومه ي شمسي
كه از خورشيد هم خون رشيدت را فرا ديدم

مصيبت ماند و حيرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا ديدم

تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم يافت
تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا ديدم

عليرضا قزوه
 
نوشته شده توسط احمد فیاض در پنجشنبه 5 بهمن1385
لينك مطلب


  • منوی سایت
  • صفحه نخست
  • پست الکترونيک
  • خانگي سازی
  • ذخيره كردن صفحه
  • اضافه به علاقه منديها

  • درباره وبلاگ
  • وقتی آدم توی سن 37 سالگی بازنشسته یک ارگان مقدس بشه با کلی انرژی طبیعتا نوشته هایش سر از خیلی جاها درمیاره!. خیلی جاها که نه البته! چرا اون ور آب رو تماشا می کنید؟! باور کنید خودی هستیم! روزنامه قدس بیشترین ضربه و آسیب رو از نوشتجات من می خوره و همیشه صبوری دوستان روزنامه قدس رو تحسین می کنم!. گهگاهی هم کیهان و سایر سایت های خبری اعم از ایرنا و رجانیوز و الف و..... هم از ترکش نوشتاری من مصون نبوده و ....
    خب! حالا بگید خبرنگاری و نویسندگی آزاد! هرچی می خواین بگین! می نویسم چون نمی خواهم در دنیای پس از بازنشستگی فسیل شوم. آنهم در عهدی که فسیلزدگان مدرن، چون کبک زمستانی سر بر برف فرو برده و بدنبال فسیلهایی می گردند که زمانی مارک مدرنیزه بر پیشانی آنها خودنمایی می کرد.
    احمد فیاض/ متولد 1350 با تنها داراییهای حیاتش همسر و سه دختری که مایه ی رحمت و برکت زندگی اش می باشند در این کلبه ی وبلاگی منتظر قدوم سبز و مبارک شماست و البته پذیرای نقد وپیشنهادات گهربار شما!
  • آرشیو موضوعی
  • نویسنده
  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati




    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2008-2010 © by rahill20.blogfa.com

    Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM