هواي تابستان بود و مرد و يك فنجان
كه نيمه پر بود از چاي سرد و در ايوان-
نشسته بود و غزل مي نوشت و خط مي زد:
چه خوب مي شد اگر ياسهاي اين گلدان-
به روي موي تو بودند و تاب مي خوردند
و توي چشم تو تكثير مي شدند ، درآن-
دو نيمه باز هميشه پر از گل و شبنم
دو گوي خيس به دست دو كولي رقصان!
دو آشنا كه اگر جاي پلك تو بودم
فقط مقابل آيينه مي گشودمشان!
بيا مقابل آيينه ها و پلك بزن!
بيا مقابل آيينه ها و شعر بخوان!
مرا ببخش اگر عاشقت شدم بانو
اگر چه لايق تو نيستم پريِ جوان!
مرا ببخش كه گفتم (بدون تو هرگز...)
مرا ببخش كه گفتم (بمان،هميشه بمان)
كه ماندن تو محال است خوب مي دانم
كه تو نمي گنجي در دل زمان و مكان
فقط بيا با من چند لحظه حرف بزن!
فقط بيا گاهي چند لحظه در ايوان-
كه چاي ـ سردش هم ـ در كنار تو خوب است!
و با تو صبح بهار است ظهر تابستان!
[]
و دخترك پس از اين شعر كوچ خواهد كرد
به سمت مرد غريبي كه در خيالش جان-
گرفته بود و غزل مي نوشت و خط مي زد
به سمت مرد غريبي كه در تمام جهان
نبوده قبل از روزي كه دختري شاعر
مقابلش بگذارد دو چاي و يك قندان!
اثر شاعره محترم نغمه مستشار نظامي
![]()
![]()
![]()
