تبليغاتX
خنده نمکین خدا/یوسف زهراء
خنده نمکین خدا/یوسف زهراء
صفحه نخست
ایمیل مدیر
خنده نمکین خدا/یوسف زهراء

 
بعد از آن واقعه سرخ ، حقيقت گل كرد
 

سالروز فرياد بلند عزت طلبي و ظلم ستيزي و شهادت سرور آزادگان جهان حضرت امام حسين(ع) و اصحاب و خاندان آن امام همام را به همه عاشورائيان جهان تسليت مي گوييم ...

 

وقتی شور و شعور عزاداران حسینی رو بخصوص کاربران اینترنت رو ملاحظه کردم مانده بودم که چگونه ضمن شرکت در مجلس عزای حسین(ع) به نوعی رسالت انتقال مفاهیم و ارزشهای حماسه سترگ عاشورا را نیز بر عهده گیرم و سهمی اندک را توشه آخرت نمایم. با عنایات حضرت سیدالشهداء جرقه ی مطلبی با عنوان محرم و کاربران اینترنتی به ذهنم خطور نمود که ماحصل آن جهت بهره برداری در ذیل می آید. لازم بذکر است که مطلب فوق در سایت رجانیوز با لینک ذیل درج شده است.

احمد فیاض

http://www.rajanews.com/News/?22269

پیغام این بود:«بفرمائید روضه!». وارد شدم. توفیق حاصل شد که نه یکی بلکه به چندین تکیه و حسینیه سر بزنم و دل را غریق غم حسین(ع) نمایم! تکیه ی ....! آن یکی حسینیه ی......و.....!. دقیقا مانند تمامی تکایا و حسینیه ها و هیئت ها وقتی قدم می گذاری عطر عاشورائیش تو را دگرگون می سازد و حزن و اندوه بسراغت می آید.

 پرچم ها و علم ها و تصاویر محرم در گوشه و کنار تو را به محرم 61 می برد. البته تفاوت هایی با آن تکایا و حسینیه ها و.... که عرفا می شناسیم دارد! اما یک وجه مشترک هست. اینجا محل عزای سیدالشهداء و یاران وفادارش است. اصلی ترین تفاوت آن نیز اختیار زمان است که تعلق به تو دارد، به این معنا که هر موقع اراده حضور معنوی در مجلس عزای حسین را داشتی می توانی بسادگی وارد شوی و بهره مند گردی و قطره ی اشکی بیفشانی! حق انتخاب نیز با شماست! سخنرانی؟ مداحی؟ مقتل خوانی؟ شعر عاشورایی؟ ادبیات عاشورا و.....! بستگی دارد که در آن حال با چه انتخابی فیض اکمل نصیبت می شود.

 کنجکاو شدید و آدرس می طلبید؟!

 حسینیه اینترنتی.....! هیئت عزاداری اینترنتی....!تکیه ی اینترنتی......!!خیمه ی عزای اینرتنتی....!www…….com !

 ◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘◘

 این روزها در هر کوی و برزنی محفل و مجلس عزای حسینی برپاست. «شور» حسینی، با واژه های «وای حسین» آهنگ قدسی می نوازد و عاشقان اباعبدالله(ع) در جای جای ایران با شعور خود مرثیه سرایی می کنند. عشق معنوی آنان به حضرت سیدالشهداء(ع) و اصحاب باوفایش چنان شور و شوقی در دل شیعیان و ارادتمندانش پدید آورده که اینک به موازات مجالس واقعی جای جای دنیای مجازی اینترنت نیز تبدیل به ماتمکده حسین(ع) شده است.

 اکنون دیگر خیمه و علم و تکیه سرکوچه را می توان در هزاران هزار وبلاگ و وب سایت جوانان مومن دید و لذت برد. با گسترش علم ارتباطات در دنیای معاصر و علیرغم تهاجم فرهنگی آن در قالب اینترنت، این کاربران ایرانی و غیر ایرانی دوستدار حسین هستند که پاتک نموده و حتی پیش از فرا رسیدن محرم، نمادهای عاشورایی را در وب سایتها و وبلاگهای خود قرار داده و آنها را تبدیل به حسینیه، هیئت،تکیه و.... بصورت آن لاین نموده اند.

 بدون درنظر گرفتن پایگاههای رسمی مانند خبرگزاری علوم قرانی، سایت آستان قدس رضوی و سایر پایگاههای اینترنتی دینی که رسما فعال می باشند سایر وبلاگهای شخصی و نیمه رسمی محل تجلی ارادت و پرواز عاشقانه کاربران به سرزمین کربلا شده است. این عزاداران را باید دید و تحسین کرد که چگونه با معرفت و بصیرت خود محرم را به دنیای اینترنت آورده و باعث عصبانیت و خشم اربابان حاکم بر فرهنگ جهانی اینترنت که مذبوحانه در تلاش برای تهی کردن دین و مذهب از جوانان در پوشش شبکه های اینترنتی بوده؛ شده است. همانگونه که خیمه های عزای سید و سالار شهیدان با همت مردم و بصورت خودجوش برپا می شود در اینجا نیز بصورت خودجوش و مردمی و داوطلبانه خیمه های عزای اینترنتی برپا شده و هر مدیر وبلاگ و یا وب سایتی سعی در بهره برداری معنوی بیشتر و درک محرمی بهتر را دارد.

 گرچه آمار مشخصی به لحاظ تجمیع این وبلاگها و وب سایتها در دست نیست اما تعدد و فراگیر شدن این شور و شعور در عرصه اینترنت حکایت از عمق نفوذ فرهنگ و ادبیات عاشورایی در این دنیای مجازی است. کاربران اینرتنتی این ایام با پیامهایی در قالب آف(پیامک یاهو مسنجر) و یا ایمیل هایی مواجه شده که آنها را دعوت به روضه و یا حضور در مجلس عزای حسینی کرده است.

 دهه های عزاداری اینترنتی شکل گرفته و هر روز وب سایتها و یا وبلاگهایی با موضوع ادبیات عاشورا بروز رسانی می شوند. همایش های بزرگ اینترنتی محرم پایه گذاری می شود و کارگاه های وبلاگ نویسی در زمینه فرهنگ حسینی شکل می گیرد. فقط در عرصه ی ادبیات عاشورا با مقوله هایی مانند مقاله، عکاسی، روزنوشت خاطرات محرم، طراحی، نمایشنامه نویسی، دلنوشته های عاشورایی و دیگر زمینه های موضوعی محرم در پوشش ویژه نامه های اینترنتی تدوین شده است. دانلود مداحی و سخنرانی در زمینه فوق داغ داغ است و تعدادی نیز بصورت زنده اقدام به پخش عزاداری ها و سخنرانی ها و قرائت زیارت عاشورا می نمایند.

 سرفصل ها نیز متغیر و متنوع می باشند. از خمینی(ره) و عزاداری حسینی تا تحریفات مدرن عاشورا و آفت های مداحی و مقتل خوانی و پرسش و پاسخ های دانشجویی ویژه محرم و.... دیده می شود. همچنین می توان موضوعاتی مانند مناسبت‌های ماه محرم‌الحرام، روزشمار سفر امام حسين(ع)، زندگينامه امام حسين(ع)، نظرات خاورشناسان درباره امام حسين(ع)، مقالات عاشورايی، كتاب‌های عاشورايی، پايگاه‌های عاشورايی، نگارخانه كربلا و دهها عنوان دیگر را نیز بدان ها افزود.

 به طور خلاصه آنچه در دنیای اینترنت این روزها می گذرد بهره برداری مثبت و استفاده بهینه از تکنولوژی مدرنی است که نقش غیرقابل انکاری در شناساندن و معرفی حماسه ی عاشورا و زندگی حضرت سیدالشهداء(ع) ایجاد کرده است.

 در فضای مجازی اینترنت که بعضا موجب غفلت کاربران شده و فراموشی و نسیان بر آنها غالب می شود این عزاداری ها که در واقع ذکر و یادآوری است باعث تلنگری شده که تداوم آن موجب بسط روح دین و دینداری و صیانت از «خود» می شود.

 نکته ی ظریفی که بدان اشارت شد موازی بودن اینوع عزاداری ها در پناه شعور دینی و مذهبی کاربران است که موجب غفلت و دوری از عزاداری و شرکت در مجالس و حضور در مساجد و حسینیه ها و تکایا و خیمه های عزای واقعی نشده و حضور پرشور میلیونها جوان ایرانی علاقمند به فرهنگ پویای عاشورا موید همین مطلب است. این حرکت معنوی و خودجوش توسط جوانان پرشور ایرانی در واقع مصداق فرموده ی امام راحل(ره) در وصیتنامه الهی و سیاسی ایشان است که می فرمایند:« من اکنون به ملت‌هاي شريف ستمديده و به ملت عزيز ايران توصيه مي‌کنم که ... و از آن جمله مراسم عزاداري ائمه اطهار و به ويژه سيد مظلومان و سرور شهيدان حضرت ابي‌عبدالله‌الحسين ـ صلوات وافر الهي و انبياء و ملائکه الله و صلحاء بر روح حماسي او باد ـ هيچ گاه غفلت نکنند».(صحيفه نور 21/ 173).

 گرچه معاندان نظام معتقد به «تغییر هویت» سایتها در این ایام بوده و سعی در لوث کردن«تجلی هویت» کاربران را دارند ولی نسل بیدار و آگاه ایرانی و کاربران اینترنتی سیاهپوش تنها ندای جامعه ولایت مدار خود را می شنوند که یکپارچه فریاد برمی آورند:

«کاربران!عزاداریتان قبول!!»

التماس دعا یا صاحب الزمان(عج)

نوشته شده توسط احمد فیاض در جمعه 28 دی1386
لينك مطلب

 
طلوع غمبار محرم، آغاز بزرگترین حرکت تاریخ و سالروز راه باعظمت ترین کاروان خورشید در مسیر شهادت را تسلیت می گوییم
 
29.JPG
 
وقتی این مطلب رو بروز می نمودم عجیب صدای حاج سعید حدادیان در مداحی یاد امام و شهداء/ دل و می بره کرببلا در وجودم جاری بود که هر شب جمعه از شبکه ۳ سیما پخش می گردد. از الان تصور پخش آن در دومین شب محرم که مصادف با شب جمعه است آتش در وجودم شعله می زند. امروز سالروز شهادت سردار سهراب عیسی پور است و به یاد او و بنام کربلای حسینی نوشتم.
 
 چاپ در ص عشقستان روزنامه قدس مورخه ۲۰/۱۰/۸۶ با لینک زیر
 
در سالروز شهادت سردار عرصه دفاع مقدس و ورزش شهيد سهراب عيسي پور؛
قهرمان ميدان جنگ و ميدان ورزش
 

* احمد فياض
اواسط سال 1371  هنگامي كه براي ادامه خدمت به واحد تبليغات و انتشارات منتقل شدم  20 سال بيشتر نداشتم. در عرصه ورزش



نيز تازه موفق به دريافت كمربند مشكي و دان يك تكواندو شده و با غرور جواني ام مانند تمامي همسن و سالانم سعي مي كردم خودي نشان دهم.
وقتي نامه انتقالي ام را به مسؤولان واحد ارائه دادم، من را به معاونت انتشارات و قسمت آرشيو ارجاع دادند. اتاقي وسيع كه درآنجا تمامي نشريات پس از دريافت توسط افرادي بصورت روزمره برش مي خورد و آرشيو موضوعي مي شد. سراغ مسؤول قسمت را گرفتم كه فردي خوش هيكل با اندامي ورزشي با چشماني پرفروغ را نشانم دادند. لباس سبز پاسداري انصافاً برازنده اندامش بود و شكوه خاصي به وي مي بخشيد.
سربازان وظيفه با دقت و سرعت مشغول برش جرايد بودند و با چسبهاي مخصوصي آن تكه ها را بر صفحاتي مي چسباندند و با كنجكاوي، زيرچشمي مرا هم ورانداز مي كردند. كلمه «استاد» گهگاهي نگاه مسؤول قسمت را متوجه آنان مي كرد. طبق معمول خلاصه اي از سوابق كاري قبلي ام را ارائه دادم و «استاد» با متانت به حرفهايم گوش داد. هنگامي كه در توصيف محل كار قبلي ام سخن پراكني مي كردم ناگهان با قطع گفته هايم جوياي احوال استاد «چيارلو» شد. بادي به غبغب انداخته و در حالي كه دستانم را بر كمر گذاشته بودم با همان غرور جواني ام گفتم: «بنده شاگرد استاد چيارلو هستم و دان يك تكواندو را در محضر ايشان كسب كردم».
چند دقيقه اي نيز از فنون تكواندو و نقش استاد چيارلو كه چهره نام آشناي تكواندو بود و نقش غير قابل انكاري در بسط و توسعه اين هنر رزمي در سپاه و بسيج داشت مفصل سخن به ميان آوردم كه وي نيز با همان تواضع ستودني اش گوش فرا مي داد.
***
حدوداً يك ماهي سپري شد و من بتدريج با محيط كاري جديد آشنا مي شدم. اما موضوعي ذهن مرا بشدت به خود مشغول كرده بود. تمامي اهالي آن ساختمان 14 طبقه در خيابان شهيد استاد نجات اللهي هميشه با احترام از كنار «استاد» مي گذشتند و به او سلام مي كردند، حتي مسؤولان ارشد!
اين واژه «استاد» علامت سئوالي برايم شده و مترصد فرصتي بودم تا جايگاه استادي «استاد» را شناسايي كنم. وقتي با او همنشين مي شدم از تكواندو سؤالي مي كرد و من با شور زايد الوصفي تكنيكهاي تكواندو را به رخ مي كشيدم و البته مورد تشويق او قرار مي گرفتم. دو ماه گذشت. روزي كه استاد در مرخصي بسر مي برد، بهترين فرصت ممكن بود تا با فراغ بال پاسخي براي مجهولات ذهنم بيابم، بنابراين از سربازان قديمي سؤال كردم كه حكايت «استاد استاد» گفتن كاركنان چيست؟ !نگاه ها همه به سمت من چرخيد انگار سؤالي عجيب پرسيده باشم!
متعجبانه پرسيدند: «يعني شما استاد را نمي شناسي؟!» پاسخ دادم: نه، مگر بايد بشناسم؟ !گفتند:« تا حالا اسم سهراب عيسي پور را نشنيده اي؟!» گفتم: خير! گفتند شما چطور رزمي كاري هستي كه ايشان را نمي شناسي؟!
در حالي كه كلافه و سردرگم بودم با تحكم گفتم: خب !حالا استاد كيست؟!
گفتند:«ايشان استاد سهراب عيسي پور قهرمان جهان و داراي شال بند سرخ است كه مديريت چندين باشگاه در تهران بزرگ را دارند و...».


عرق شرم بر پيشاني ام نقش بست. تواضع و خاكي بودن استاد عيسي پور مدام در نظرم بود و روحيه پهلوان گونه و اخلاص عملي اش مبهوتم كرده بود، به گونه اي كه از رفتار خودم شرمنده و آزرده شدم.
بتدريج با مرور زمان حقايق تلخ و شيرين زندگي استاد عيسي پور برايم روشن شد و به عنوان تنها همكار رسمي اش در آن اتاق پرخاطره، هر از چند گاهي خاطراتش را براي من بازگو مي كرد. از سرخي چشمانش كه يادگاري از بمبهاي شيميايي دشمن بود سخن مي گفت و از اعزام دسته جمعي شاگردانش از محيط باشگاه به جبهه هاي حق عليه باطل كه بارها اتفاق افتاده بود.
از اينكه هر از چند ماه براي دريافت حقوقش به بانك سركي مي زد و آنها را وقف نيازمندان مي كرد و با درآمد باشگاهش اقتصاد خانواده را مديريت مي كرد.
از اينكه چگونه از عوارض ناشي از شيميايي شدن مي سوزد و مي سازد سخن مي گفت! من آشكار در آن مدت ديدم كه چگونه پس از سه ماه كار و تلاش، باز يك ماه تمام در بيمارستان براي شيمي درماني بستري مي شد.
اين رويه به صورت معكوس ادامه يافت و ايام كاري اش كم و كمتر و شيمي درماني اش بيشتر و بيشتر شد تا اينكه اين قهرمان و جانباز شيميايي 70 درصد پس از سالها درد و رنج ناشي از جراحات متعدد سرانجام بر اثر خونريزي مغزي و نارسايي كبد در شب قدر برابر با 20 دي ماه  1377 در سن  36 سالگي به درجه رفيع شهادت نائل آمد. وقتي خبر شهادتش را از طريق اخبار ورزشي صدا و سيما و همچنين تصاوير تشييع باشكوه پيكر مطهرش را بر صفحه رسانه ملي مي ديدم، خاطرات تلخ و شيرين آن اتاق آرشيو در نظرم مرور مي شد و با خودم زمزمه مي كردم: «بدرود استاد!»
پيكر پاك آن دلير مرد عرصه ايثار و شهادت و ورزش در قطعه سرداران بهشت زهرا(س) قرارگاه معنوي تمامي ورزش دوستان متعهد و انقلابي به ويژه جوانان عزيز مي باشد.
روحش شاد و راهش مستدام!

  

نوشته شده توسط احمد فیاض در پنجشنبه 20 دی1386
لينك مطلب

 

مقالات زیاد و فرصت بروزرسانی اندک اما از آنجائیکه این وبلاگ بنام نامی یوسف زهراء(عج) ثبت شده است لذا در عین تنوع مطالب سعی می شود شطحیاتم که در ستون حرفهای انتظار روزنامه قدس درج می شود در اولویت قرار گیرد. مطلب زیر نیز در خلوت زمستانی ام و در بامداد جمعه ای که اولین بارش برف زمستانی را شاهد بودیم و تصاویر آن را قبلا در وبلاگم گذاشته  در ذهنم جاری گشت که برای خودم بسیار دلچسب و روحانی می باشد.
لینک مطلب
 
 
روزنامه قدس مورخه ۱۵/۹/۸۶ ص آخر
 
فرزند نور

 
بامداد آدينه اي بود! زمين مستور حرير سپيد برف شده بود. آن دانه هاي برفي لبخند را بر لبانمان جاري و به شكرانه آن، بلورهاي اشك در ندبه افشانديم.

گويا آن برف دانه هاي سپيد، راوي سپيدي انتظار مولايمان بودند.
نزولات آسماني فرود آمدند تا گامهايت را به سجده ببوسند و ما سر مست از رحمت الهي، فرياد برآورديم خدايا! سپاس و حمد كه خزانمان را با سپيدي انتظار متصل به زمستاني كردي كه در ورايش رويش بهار و جاودانه شدن سبزيهاست.

دانه هاي برف، سرود يا مهدي را در سكوت سرد خزان از عرش بر فرش آورده و دانستيم كه ثانيه هاي انتظار فرصت ساز است و نه فرصت سوز!

آري! ما به انتظار بهاريم، بي آنكه از غصه زمستان به تنگ آمده باشيم!


برف آمد! باران آمد! و «پاك آفرين» با نزول سپيدي هايش، ياد فرزند نور را ميهمان دلهايمان كرد. بارش رحمت، شاهد سر عشق ما بود كه تا عشقي نباشد از بارشي بر روي سياهي ها خبري نيست.
بي قراري هايمان در آن عصر آدينه با طهارت انتظار عجين گشته بود و بر آن سپيدي هاي مخملين به دنبال رد پايي بوديم كه ما را به بهار مهدويت هدايت نمايد.
چشمانم جلوه منور خورشيد را نمي بيند، اما برف مي بارد و باران! آيا مي شود كه آسمان دلهايمان از برفگونه هاي سلام تو معطر گردد؟! آيا مي شود عطش ديدارت را با قطرات باران و برف وجودت فرو نهانم؟!
و خداوند كائنات تو را چه زيبا سرود با واژه هايي از جنس نور، سپيدي، پاكي!
سلام بر كعبه دلها! سلام بر يوسف دورانها! سلام بر تمامي سپيدي ها! سلام بر تمامي انوار! سلامي بر تمامي طهارتها! سلام بر تمامي پاكيها! و سلام بر ...!
احمد فياض

  

نوشته شده توسط احمد فیاض در چهارشنبه 5 دی1386
لينك مطلب


  • منوی سایت
  • صفحه نخست
  • پست الکترونيک
  • خانگي سازی
  • ذخيره كردن صفحه
  • اضافه به علاقه منديها

  • درباره وبلاگ
  • وقتی آدم توی سن 37 سالگی بازنشسته یک ارگان مقدس بشه با کلی انرژی طبیعتا نوشته هایش سر از خیلی جاها درمیاره!. خیلی جاها که نه البته! چرا اون ور آب رو تماشا می کنید؟! باور کنید خودی هستیم! روزنامه قدس بیشترین ضربه و آسیب رو از نوشتجات من می خوره و همیشه صبوری دوستان روزنامه قدس رو تحسین می کنم!. گهگاهی هم کیهان و سایر سایت های خبری اعم از ایرنا و رجانیوز و الف و..... هم از ترکش نوشتاری من مصون نبوده و ....
    خب! حالا بگید خبرنگاری و نویسندگی آزاد! هرچی می خواین بگین! می نویسم چون نمی خواهم در دنیای پس از بازنشستگی فسیل شوم. آنهم در عهدی که فسیلزدگان مدرن، چون کبک زمستانی سر بر برف فرو برده و بدنبال فسیلهایی می گردند که زمانی مارک مدرنیزه بر پیشانی آنها خودنمایی می کرد.
    احمد فیاض/ متولد 1350 با تنها داراییهای حیاتش همسر و سه دختری که مایه ی رحمت و برکت زندگی اش می باشند در این کلبه ی وبلاگی منتظر قدوم سبز و مبارک شماست و البته پذیرای نقد وپیشنهادات گهربار شما!
  • آرشیو موضوعی
  • نویسنده
  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati




    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2008-2010 © by rahill20.blogfa.com

    Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM